The foot of the tree

پای درخت

The hand of the time

دست روزگار

Be unfair

پا روی حق گذاشتن

Put shoulder to the wheel

کمر همت بستن

He outgrew this habit.

این عادت از سرش افتاد.

He knows the score.

سرش توی حساب است .

I have my doubts.

من که چشمم آب نمی خورد .

Appeal  to

به دل چسبیدن

Give up hope

قطع امید کردن

I am working on him.

دارم او را می پزم

Speak candily

بی پرده صحبت کردن

End of the street

ته خیابان

River bank

لب رودخانه

Broken English

انگلیسی دست و پا شکسته

Living death

مرگ تدریجی

Getting on in years

پا به سن گذاشتن

Herculean task

کار حضرت فیل

She never gets any gratitude.

دستش نمک ندارد .

Bark up the wrong tree

سوراخ دعا را گم کردن

 A transparent lie

دروغ شاخدار

He can`t take a joke.

شوخی سرش نمی شود

As weak as water

کم جرات , بزدل

The face of the clock

صفحه ساعت

Iron resoulution

اراده آهنین

The heart of the problem

اصل مساله

The apple of one`s eye

نور چشم , دردانه

 

 

منبع :  تجلی , غفار . اصطلاحات و تعبیرات در ترجمه. انتشارات سمت , 1378.

http://zabanamozan1.persianblog.ir/post/350/